کازیوه

۴۷ مطلب با موضوع «از دیگرون» ثبت شده است

بیشتر بدونیم

تا حالا تو خواب فلج شدین؟ من معمولا نیمه دوم سال با این معضل دست و پنجه نرم می کنم! علتشم اینه که اون وقت سال از همیشه درگیرتر و مضطرب ترم. فلج خواب یک سلوک روحانی نیست. چیزی که عامیانه بهش بختک گفته میشه بخاطر به اسارت گرفته شدن روح شما توسط جن و پری و شیطان نیست. فقط هشیار می شید ولی مغزتون یادش میره باید به ماهیچه های اسکلتی بدنتون هم آماده باش بده. اینه که دست و پا و دهنتون همچنان خوابه در حالیکه شما عین کسی که تو یه جسم فلج گیر افتاده سعی می کنید یه تکونی بخورید و با داد زدن کمک بگیرید. 

اگه شما هم مثل من از این قضیه خسته شدین و شب ها موقع خواب ترسش به جونتون میفته این مطلب رو بخونید:

فلج خواب چیست و برای درمانش باید چی کار کنیم؟

  • ۵ خوشمان آمد
  • ۲ حرفی بزن
    • کازی وه
    • دوشنبه ۱۲ شهریور ۹۷

    اینم قشنگ بود

    Open your heart

    !I'm coming home

  • ۱۷ خوشمان آمد
    • کازی وه
    • شنبه ۳ شهریور ۹۷

    چگونه در فلان کار موفق و پولدار و خوشبخت و خوشحال و سعادتمند شویم مثلا

    میگن اگه یه کاری رو بلدی انجامش بده. نمی‌تونی انجامش بدی آموزشش بده و اگه اصلا نمی‌دونی چیه راجع بهش مشاوره بده! 

    این روزها مثال‌های زنده این قضیه دور و برم زیادن. و واقعا زیادن!

  • ۹ خوشمان آمد
    • کازی وه
    • سه شنبه ۳۰ مرداد ۹۷

    پیش از آن که بتوانی با دیگران باشی باید تنها بودن را بیاموزی

    هانا آرنت: فکر کردن از منظر اگزیستانسیالیستی عملی است که در خلوت و نه در انزوا اتفاق می‌افتد. خلوت گزینی آن وضعیت انسانی است که در آن من همراه خودم هستم و تنهایی زمانی به سراغ من می‌آید که من تنها و بی‌کس باشم و دلم همراهی کسی را بخواهداما نتوانم کسی را پیدا کنم. در خلوت کسی به دنبال رفاقت دیگران نیست چون اصلا تنها نیست. 

    این قسمت رادیو فلسفیدن درباره تفاوت انزوا و خلوت گزینی بود.

    این پست جذاب محمدرضا شعبانعلی را هم راجع به همین موضوع از دست ندهید.

  • ۰ خوشمان آمد
  • ۲ حرفی بزن
    • کازی وه
    • سه شنبه ۲ مرداد ۹۷

    چرا ورزش می کنی؟

    حباب قیمت فعلی ارز نیست، حباب واقعی همین حال خوب و اعتماد به نفسیه که این مدلی بدستش میاری، چیزی که با کمی از دست دادنش یه من خوب نیستم بزرگ رو تجربه می‌کنی صحه می‌ذاره بر این موضوع که راه رو اشتباه رفتی. چرا خودتو با همین لاغری و چاقی نمی‌تونی دوست داشته باشی؟! چرا بجای شکنجه شدن تو باشگاه اول نمیایی رو این موضوع کار کنی؟! چرا اونقدر خود باور نیستی که همسرت اجازه داره تو رو در این شرایط سخت قرار بده و بجای حمایت ازت ایراد بگیره؟! چرا همسری انتخاب نمی‌کنی که فهم تغیرات فیزیکی و روحی بارداری رو داشته باشه تا بجای زبان سرزنشگر، حمایتگری باشه که بتونی با کمکش این شرایط سخت و ویژه رو پشت سر بذاری؟!

    بقیه این پست را در وبلاگ سجل بخوانید.

    #ازدیگرون

  • ۰ خوشمان آمد
    • کازی وه
    • دوشنبه ۱۸ تیر ۹۷

    ۱

    می‌توانم حالت دست‌های جیسن را حس کنم؛ سنگینی دست‌هایش را که اطمینان بخش و محافظ است. گاهی سعی می‌کنم آخرین تماس قابل درکی را که با شخص دیگری داشتم به خاطر بیاورم؛ فقط یک لمس ساده یا فشار دستی از صمیم قلب که دلم را بلرزاند.

    دختری در قطار

  • ۰ خوشمان آمد
  • ۰ حرفی بزن
    • کازی وه
    • سه شنبه ۱۸ ارديبهشت ۹۷

    روشنفکران

    کم کم، باور دیگری در من شکل گرفت. یاد گرفتم نبوغ راسل را تقدیس کنم بدون اینکه به رابطه‌ی نامشروع او با خواهرش مشروعیت دهم. یاد گرفتم از روسو، اصول آموزش و پرورش و تربیت را بیاموزم بدون اینکه به زندگی شبانه‌ی او فکر کنم. جنگ و صلح، داستان کنار تختم باشد، اما خوابم را همچون تولستوی با قمارهای شبانه به پایان نبرم. یاد گرفتم که قرار نیست همه انسان کامل باشیم. امروز می‌دانم که رییس یک بانک بزرگ باید بانکداری و اخلاق بانکداری بداند. اخلاق او در روابط عاطفی به من ربطی ندارد. یاد گرفتم که یک معلم ریاضی باید ریاضی بداند. باورهای مذهبی او به من ربطی ندارد و من اگر از او تقلید می‌کنم در دانش ریاضی اوست نه باورهای مذهبی. یاد گرفتم که یک فیلسوف باید فلسفه بداند و مهم نیست که زندگی شخصی‌اش را چگونه مدیریت می‌کند.

  • ۰ خوشمان آمد
    • کازی وه
    • چهارشنبه ۱ فروردين ۹۷

    چهارمندش

    جناب جرقاب!

     چهار روز است که به این خراب‌شده آمدیم. نه آدرس تو را می‌دانم، نه خبری از تو دارم.

    دو شب پیش در کافه نادری سراغ تو را گرفتم، گفتند: اغلب تیمور و بعضی اوقات تو سری به آن محفل فضل می‌زنید. روی این اصل، دیشب رنج را بر خود هموار نمودم (برای دیدن روی کج و معوج‌ات) و در کافه نادری یک ساعتی ماندم ولی خبری نشد.

    به هر حال، این نامه را با پست شهری برای برادرت می‌فرستم، به‌محض وصول آن سری به ما بزن که مردیم از تنهایی و بی‌کاری. .

    قربان تو،

    بهمن محصص.

  • ۰ خوشمان آمد
    • کازی وه
    • پنجشنبه ۹ شهریور ۹۶

    زمان میان دو خواب

    مسلم این است که باید این زمان را پر کرد، زمان میان دو خواب را، زمان میان تولد و مرگ را.

    این را من وظیفه‌ی آدمی می‌دانم. ممکن است در این جریان به بی‌حاصلی بربخوریم و بپرسیم برای چه؟ اگر این وظیفه، پر کردن زمان بی‌حاصل است، پس در همان لحظه باید خودکشی کرد، ولی ما خودکشی نمی‌کنیم وگرنه الله اعلم بحقایق الامور.

    از نامه بهمن محصص به سهراب سپهری

  • ۰ خوشمان آمد
    • کازی وه
    • پنجشنبه ۹ شهریور ۹۶

    دومندش

    کسی که راهی برای خودش انتخاب کرد، بد یا خوب، حتا حق گله جلو آیینه را نیز ندارد. کسی را مجبور نکردند که بیاید. خانه‌ات را رها کن، خانواده‌ات را رها کن. علائق‌ات را ببر. اگر چنین کاری صورت گرفت، اجبار و احتیاج درونی بود. این اجبار متعلق به خود آن شخص بود. خودش انتخاب کرد. در میان مسائل چیزی که وجود دارد، یک آزادی انتخاب نیز هست. پس دیگر گله برای چه؟ برای خانواده؟ برای پدر؟ برای مادر؟ آیا خاطرات واقعیت‌ها، قشنگ‌تر، لذت‌بخش‌تر و رنج‌آورتر نیستند؟ اگر ما از خانواده جدا نشویم، اگر ما علایق را از لحاظ مادی و ظاهری نبریم، طبیعت این جدایی را پیش می‌آورد و زمان روی هر چیز پرده می‌کشد. پس در مقابل امری که دیر یا زود باید انجام بگیرد، گله برای چه؟

    از نامه بهمن محصص به سهراب سپهری

  • ۰ خوشمان آمد
    • کازی وه
    • پنجشنبه ۹ شهریور ۹۶