۱۴ مطلب با موضوع «کادر» ثبت شده است

اندوه، شادی، عشق، درد، ترس و دیگران

  • کازی وه
  • جمعه ۱ بهمن ۹۵

باد ما را با خود خواهد برد!

  • کازی وه
  • دوشنبه ۱۵ آذر ۹۵

دو رفیق، دو هم‌نشین، دو همدم همیشگی.

#کادر

  • کازی وه
  • يكشنبه ۱۵ فروردين ۹۵

حلزونی که مُرده بود...

#کادر

  • کازی وه
  • چهارشنبه ۵ اسفند ۹۴

برف ندیدگان

#کادر

از وقتی راه افتادیم هی پرسید "کی می رسیم؟ کو برفا؟ کی می رسیم برف بازی کنیم؟ هنوز نرسیدیم؟"

گفتم "کارتون شرک رو دیدی؟"

گفت "معلومه که آره!"

گفتم "تو قسمت دومش وقتی دارن میرن خونه فیونا اینا خره هی میپرسه رسیدیم؟ هنوز نرسیدیم؟ پس کی میرسیم؟ مگه تو خر شرکی که انقدر سوال می پرسی؟"

ساکت شد.

من چشم هام رو ریز کردم تا دونه های ریز و سابیده برف رو که به شیشه جلو می خوردن ببینم که یکدفعه جیغ کشید "دیدم. دیییییدم.. اوناها! کوه رو نیگاااا! خودم دیدم... بررررررف!

تموم راه برگشتم مجبورمون کرد این آهنگ رو گوش بدیم:


#چلاندنی ها

  • کازی وه
  • دوشنبه ۲۶ بهمن ۹۴

یک لیوان چای به صرف برف

#کادر

  • کازی وه
  • پنجشنبه ۲۲ بهمن ۹۴

بهشت از پشت شیشه های خیس

#کادر

گربه گرسنه

  • کازی وه
  • چهارشنبه ۲۵ آذر ۹۴

لب کارون

  • کازی وه
  • جمعه ۱۳ آذر ۹۴

گاهی به آسمان نگاه کن ۴

  • کازی وه
  • سه شنبه ۱۰ آذر ۹۴
نوشتن هیچ هم ابزار مناسبی برای بیان کردن نیست. همیشه تکه‌هایی از من در فاصله بین کلمات گم می‌شوند و جای خالیشان وقت‌های هدر رفته‌ام را پر می‌کنند. ولی من ناچارم به نوشتن. چون شاید لذت تنها چیزی است که این روزها دارم.

*از ما گفتن که خواندن پیوندهای روزانه را از دست ندهید*