بی‌قافیه (۱۶)

گر نکوبی شیشه غم را به سنگ

هفت رنگش می‌شود هفتاد رنگ

تقدیم به مرگ -۷

جای دوری نرفته‌اند مُرده‌ها

مانده‌اند همین‌جا

و در سکوت

تماشا می‌کنند ما را

سوفیا دِ ملّو آندرسون / محسن آزرم 

تقدیم به مرگ -۴

می‌دانستم

به مرگ جرعه‌ای چای گرم تعارف کرده‌است

نه آنکه بخواهد مرگ را بفریبد،

می خواست با مرگ رفاقت کند.

احمدرضا احمدی

تقدیم به مرگ- ۳

بر سر قبر من گریه نکنید

من آنجا نیستم

من آنجا نخوابیده‌ام

من بادی هستم که می‌وزم،

من الماسی در برفم که می‌درخشم،

من نوری هستم در گندمزارها

من باران نرم پاییزم

هنگامی که در بامداد،

آرام بیدار می‌شوید روح من همچون کبوتری، آرام بال می‌گشاید

من ستاره‌ای نورانی در شبم

بر سر قبر من گریه نکنید

من آنجا نیستم

من نمرده ام.

از سروده‌های سرخپوستان

امروز صبح کدام چراغ‌ها خاموش می‌شوند؟

مرگ از بین رفتن روشنایی نیست،

خاموش کردن چراغ است

آنگاه که روشنایی سپیده‌دم پدیدار می‌شود.

رابیندرانات تاگور

از ایمیل های رسیده

دورترین فاصله در دنیا

حتی فاصله‌ی مرگ و زندگی نیست.

فاصله‌ی من است با تو

وقتی روبرویت ایستاده‌ام

و دوستت دارم،

بی آنکه تو بدانی.

رابیندرانات تاگور

#

نوشتن کار من نیست

ننوشتن هم

بی قافیه (۹)

وقتی خوشبختی‌ام را بالا می‌کشیدند

مست تماشای درخشندگی ستاره‌ای بودم

که گاز اشباع‌شده‌ای بیش نبود.

کاش

جاذبه آن‌قدر قدرت داشت

تا آرامش را روی زمین بند کند.

کلمات تنم را کبود کرده‌اند/ نسرینا رضایی/ نشرچشمه.

12+1

سیزده را همه عالم به در امروز از شهر

من خود آن سیزدهم کز همه عالم به درم

شهریار

سنگ

گفتند چرا سنگ؟

گفتیم: مگر در آن صبح غریب

اولین نقش ها و کلمات را

اجداد بیابان گردمان

بر سنگ نتراشیدند؟

مگر کافی نیست

که نانمان هنوز، از زیرسنگ بیرون می آید؟

و ناممان شتابان می رود که برسنگ نوشته شود؟

سنگمان را کسی به سینه نزد

و سرمان تا به سنگ نخورد، آدم نشدیم!

عباس صفاری - مجموعه شعر کبریت خیس/ نشر مروارید

با گربه‌ها حرف می‌زنم، شب‌ها توی خواب سوت می‌زنم و پنج‌شنبه‌ها با عمه‌ام زل می‌زنیم توی صورت هم که هرکی خندید بازنده است، بعد از مرگ کسی که هیچ‌وقت هم را ندیدیم عاشقش شدم، از چاقی مفرط رنج می‌برم، تا ۱۴۰۰ موهایم را کوتاه نمی‌کنم و قرار است لیسانسم را پنج ترمه بگیرم اما شما باور نکنید!
آرشیو مطالب
موضوعات
بی قافیه (۱۶)
از دیگرون (۴۳)
چلاندنی ها (۱۹)
دختر دیوانه (۲۰۱)
قبل از مرگ خواندم، دیدم، شنیدم (۲۷)
کادر (۱۴)
دارم بلند فکر میکنم (۲۴)
گپ خودمونی (۷)
داستان پنج دقیقه ای (۲)
آدم های دنیای واقعی واقعی نیستند (۲)
چه خوب که این ها را قبل از سی ساله شدن فهمیدم (۲)
گمشده (۱)
رونمایی از ته دنیا (۱)
مهمان سپیده (۱)
از افسردگی بگو (۶)
پیوندهای روزانه
از قضا زن‌ها هم تمایلات جنسی دارند
لذت کشف یک وبلاگ جذاب
شرمنده
وسواس پایان راه نیست
معلولیت اتفاقا محدودیته!
مرا خواری از پوزش و خواهش است
گندم
لذت کشف یک وبلاگ خوب
آواز او
به حکم یک احترام الکی به یک اتفاق احمقانه خندیدیم
هدفون عربی
دستمزد برابر هیت هرینگتون و امیلیا کلارک
یادداشت های یک دیوانه، بعد چهارم
هنر کامنت نویسی به روایت شاهین کلانتری
پنهان لذت و نمایش خشم
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان