چگونه ممکن است یکسان نبودن معنی کلمات مشابه برای شما دردسر درست کند یا SMIN

داشتم فایل‌ها و فیلم‌های هاردم را سر و سامان می‌دادم که یادم به نوشته بالای صفحه اینستاگرامم افتاد. چند روز پیش تصمیم گرفتم بعد از سال‌ها بیو ننوشتن و زیر بار اینجینیرینگ استیودنت و یه فروردینی مغرور بودن نرفتن تمام قوانین ننوشته بایوگرافی را زیر پا گذاشته و زرتی بنویسم "این صفحه خصوصی نیست اما شخصی چرا" و خب صفحه من همچنان پروتکت مانده. چون یک سری عکس خودمانی داریم و تعدادی بچه. و به علتفعالیت نه چندانم یک جورهایی آن قفلی که کلیدش را احتمالا دکتر حسون با مابقی کلیدهای سال ۹۲ قورت داده تا حدی خیال الکی‌ام را الکلی‌تر راحت می‌کند (صدای خنده حضار از شوخی‌های نگارنده و گوزیدن بچه).

اولند دلیلش شاید این بود که می‌خواستم دانش "یکسان نبودن معنی کلمات مشابه‌ام" را به رخ در و همسایه و اهالی پیچ دار محل بکشانم. دومندش فکر کردم یک سری آدم‌ها پروفایل تو را می‌بینند شعورشان می‌گوید این زن یک قفل زده دم پروفایلش یعنی دوری و دوستی؛ قرار نیست با هر کی کامنت و لایک و دایرکت رد و بدل کردید به خانه‌اش هم بروید و این طوری شاید تعدادی از آدم‌هایی که دوست داشتم عکس‌های من را هم ببینند را از دست می‌دادم. سومندش این را نوشتم که اگر اتفاقی فردی از قشون "راجع به همه چیز نظر بده" وارد این صفحه شد بداند که همانطور که گفته‌ایم اینجا چاردیواری نیست، ما هم صاحب نظر نیستیم و روی چیزی تعصب نداریم اما هر چی می‌نویسیم و می‌گوییم و می‌گذاریم نظر ماست و چون صفحه ماس، واس ماس و بخاطر کسی قرار نیست تغییرش دهیم که خب باز هم می‌رسیم به همان موضع اولندش که بعضیها تفاوت خصوصی بودن و شخصی بودن چیزی را نمی‌دانند که ما این دوستان را ارجاعشان می‌دهیم به لغتنامه آنلاین واژه یاب (حالا نرید رفرنس بیارید که شخصی و خصوصی دقیقا هم معنی‌اند ها، ما منظورمان آن معنی‌هایی است که هم معنی نیست).

حالا این همه صغری کبری بافتم که چی؟ که اینکه با این چیزی که آن بالا نوشتم و تلاش کردم تا حد خیلی کمی دیگران بفهمند آن تو چه خبر است خودم با چه معیاری قرار است سره را از ناسره جدا کنم؟ مگر نه با اینکه این صفحه قفل است ولی یک جورهایی خصوصی نیست، پس چگونه امروز بچه دختر دایی بابام را که دو بار ریکوئست داده بود ایگنور کردم و داشتم می‌رفتم سمت بلاکیت که به خودم آمدم که کازی حالا یه غلطی کرد تو ببخش؟ معیارم دقیقاً چیست؟ آدم‌هایی که دورند و هر چی تو بگویی و آن‌ها دو تا بگذارند رویش مهم نیست؟ آدم‌هایی که سالی یکبار، ماهی یکبار می‌بینیشان و ممکن است حرفی بزنند یا نظری بدهند که تو آمادگی‌ پاسخ دادنش را نداری؟ هنوز موضعم مشخص نیست؟ یک چیزی نوشتم که نوشته باشم؟ نمی‌دانم درست. اما شبکه‌های اجتماعی روابط را از آنچه که بود پیچیده‌تر می‌کنند و این تنها چیزی است که در این ماجراها ازش لذت می‌برم.

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پیشنهاد می‌کنم این نقاشی‌ها را ببینید و در کف خود خون بالا بیاورید.

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
با گربه‌ها حرف می‌زنم، شب‌ها توی خواب سوت می‌زنم و پنج‌شنبه‌ها با عمه‌ام زل می‌زنیم توی صورت هم که هرکی خندید بازنده است، بعد از مرگ کسی که هیچ‌وقت هم را ندیدیم عاشقش شدم، از چاقی مفرط رنج می‌برم، تا ۱۴۰۰ موهایم را کوتاه نمی‌کنم و قرار است لیسانسم را پنج ترمه بگیرم اما شما باور نکنید!
آرشیو مطالب
موضوعات
بی قافیه (۱۶)
از دیگرون (۴۳)
چلاندنی ها (۱۹)
دختر دیوانه (۲۰۱)
قبل از مرگ خواندم، دیدم، شنیدم (۲۷)
کادر (۱۴)
دارم بلند فکر میکنم (۲۴)
گپ خودمونی (۷)
داستان پنج دقیقه ای (۲)
آدم های دنیای واقعی واقعی نیستند (۲)
چه خوب که این ها را قبل از سی ساله شدن فهمیدم (۲)
گمشده (۱)
رونمایی از ته دنیا (۱)
مهمان سپیده (۱)
از افسردگی بگو (۶)
پیوندهای روزانه
از قضا زن‌ها هم تمایلات جنسی دارند
لذت کشف یک وبلاگ جذاب
شرمنده
وسواس پایان راه نیست
معلولیت اتفاقا محدودیته!
مرا خواری از پوزش و خواهش است
گندم
لذت کشف یک وبلاگ خوب
آواز او
به حکم یک احترام الکی به یک اتفاق احمقانه خندیدیم
هدفون عربی
دستمزد برابر هیت هرینگتون و امیلیا کلارک
یادداشت های یک دیوانه، بعد چهارم
هنر کامنت نویسی به روایت شاهین کلانتری
پنهان لذت و نمایش خشم
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان