چراغ‌ها را خاموش می‌کنم. می‌روم لای رختخواب خنک و دریا دلم. خودم را تا آنجا که می‌شود می‌کشم. دست‌هام را می‌گذارم بالای سرم. احساسات؟ خاموش. افکار؟ خاموش. خاطرات؟ خاموش. آینده نگری؟ خاموش. من چقدر خوشبحالم است که می‌توانم یک خواب راحت را در آخر یک هفته پرماجرا داشته باشم پس دکمه خاموشی خودم را هم می‌زنم.