کازیوه

کازیوه

با گربه‌ها حرف می‌زنم، شب‌ها توی خواب سوت می‌زنم و پنج‌شنبه‌ها با عمه‌ام زل می‌زنیم توی صورت هم که هرکی خندید بازنده است، بعد از مرگ کسی که هیچ‌وقت هم را ندیدیم عاشقش شدم، از چاقی مفرط رنج می‌برم، تا ۱۴۰۰ موهایم را کوتاه نمی‌کنم و قرار است لیسانسم را پنج ترمه بگیرم اما شما باور نکنید!

تا نشستم گفت شیشه را بده پایین بوی عطر اذیتم می‌کند. شیشه را دادم پایین و سکوت کردم. چند دقیقه بعد با موهایی سالسا کنان و گوشی نیمه کر گفتم میشه بدم بالا؟ به خدا این سزای کسی که عطر زده نیست. هیچی نگفت. چند دقیقه بعد یک آبنبات گذاشت روی کیفم. 

می‌خواستم بگویم می‌توانستیم دهان هم را سرویس کنیم اما ترجیح دادیم با اینکه اولین و آخرین دیدارمان است ساده بگیریم و آدم باشیم.

نظرات  (۳)

۲۷ آبان ۹۶ ، ۱۶:۲۹ • عالمه •
بیشتر مسافرای کناری رو دوست ندارم. اذیت می‌کنن. انگار با همه‌ی توان میان تا راحت نباشی.
پاسخ:
کم پیش اومده برام. اما درک می‌کنم چی میگی.
از اونجایی که میگن زمین گرده یا مثلا کوه به کون نمیرسه ولی آدم به آدم می رسه شایدم آخرین دیدار نباشه!!!!!!!!

پاسخ:
این جلف بازیا مال انسان‌های معتقد است. ما کافران به ضرب المثل را بهره‌ای نیست.
۲۳ آبان ۹۶ ، ۱۳:۳۲ مهدی صالح پور
اما ترجیح دادید دهانتان را شیرین کنید!
پاسخ:
نه راستش نه. نه انتخاب بود نه ترجیح نه هیچ چیز دیگه‌ای. روم اونور بود دیدم آبنبات روی کیفمه.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی