مسافر کناری

تا نشستم گفت شیشه را بده پایین بوی عطر اذیتم می‌کند. شیشه را دادم پایین و سکوت کردم. چند دقیقه بعد با موهایی سالسا کنان و گوشی نیمه کر گفتم میشه بدم بالا؟ به خدا این سزای کسی که عطر زده نیست. هیچی نگفت. چند دقیقه بعد یک آبنبات گذاشت روی کیفم. 

می‌خواستم بگویم می‌توانستیم دهان هم را سرویس کنیم اما ترجیح دادیم با اینکه اولین و آخرین دیدارمان است ساده بگیریم و آدم باشیم.

۳ ۰
مهدی صالح پور
۲۳ آبان ۱۳:۳۲
اما ترجیح دادید دهانتان را شیرین کنید!

پاسخ :

نه راستش نه. نه انتخاب بود نه ترجیح نه هیچ چیز دیگه‌ای. روم اونور بود دیدم آبنبات روی کیفمه.
مسـ ـتور
۲۴ آبان ۰۸:۱۶
از اونجایی که میگن زمین گرده یا مثلا کوه به کون نمیرسه ولی آدم به آدم می رسه شایدم آخرین دیدار نباشه!!!!!!!!

پاسخ :

این جلف بازیا مال انسان‌های معتقد است. ما کافران به ضرب المثل را بهره‌ای نیست.
• عالمه •
۲۷ آبان ۱۶:۲۹
بیشتر مسافرای کناری رو دوست ندارم. اذیت می‌کنن. انگار با همه‌ی توان میان تا راحت نباشی.

پاسخ :

کم پیش اومده برام. اما درک می‌کنم چی میگی.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
About me
اینجا مقر خوبی برای نوشته‌های پراکنده و بی‌ربط است.
پست‌های بخش خوندشون ضرر نداره را از دست ندهید. از ما گفتن بود.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان