خانه عمومی

این دخترهای کثیف حوصله‌ام را سر برده‌اند. دیروز می‌خواستم قابلمه‌هایشان را بیندازم توی سطل آشغال تا بفهمند وقتی نمی‌خواهند حالا حالاها ظرف بشویند نباید با قابلمه ته گرفته و کاسه بشقاب خورشتی و کوهی از قاشق و لیوان سینک را اشغال کنند. یک آشپزخانه دو سینکه و یک راهروی ده اتاقه و هر اتاق پنج نفر و این انتظار زیادی است که آشغال‌های خشکشان را جای سبد ظرفشویی در سه تا سطل آشغالی که فقط یک کمر چرخاندن باهاشان فاصله دارد بیندازند؟ لابد است چون وقتی بهشان می‌گویی کونشان را می‌کنند و تند تند پیاز و گوجه خرد می‌کنند. 

این حجم گوه و کثافتی که از آشپزخانه و حمام و دستشویی این خوابگاه کوفتی بالا می‌رود به من می‌گوید اولاً این دخترها به خودشان اهمیت نمی‌دهند. ثانیاً از کسی که خودش برای خودش مهم نیست انتظار اهمیت دادن به دیگران نباید داشت. شما به گذاشتن قابلمه کنار سطل آشغال ادامه بده.

۰۹ بهمن ۱۵:۴۵ سورمه بانو
چند نفر بشید و برید آروم باهاشون صحبت کنید و بخواید سینک رو اشغال نکنن. یا برای آشپزخونه طبقه تون یک سری قانون بذارید و بعد از اونها هم بخواید اجراش کنن. زودتر برو صحبت کن تا عصبانی تر نشدی. اذیت می شی.
۱۵ آبان ۱۴:۲۲ آقای سر به هوا ...
هیچوقت منظره سینک ظرفشویی برام جذاب نبوده :|
۱۴ آبان ۱۰:۵۷ • عالمه •
اینطور میشه که زندگی به کام اون‌هاست و ما هر روز فرسوده‌تر میشیم.

به همین نتیجه رسیدم و عمرا دیگه اعصابمو خرد کنم.

۱۳ آبان ۱۹:۵۵ پـــــر ی
اینکه مسئله عجیبی نیست تو خوابگاه. من ولی هیچوقت این کارو نکردم.

کلا خورده شدن حق و کثیف بودن مکان عمومی برای ما چیز عجیبی نیست.

۱۳ آبان ۱۶:۵۷ مهدی صالح پور
پس چه جوری میشه که در محیط های عمومی اینقدر تر و تمیزن؟!

دقیقاً کجا؟

۱۲ آبان ۱۵:۰۱ اسپریچو ツ
تو خوابگاه به نظافت بخوای گیر بدی کلکت خونده‌اس:دی

نظافت بخوره تو سرشون. جا اشغال نکنن فقط.

۱۲ آبان ۱۱:۲۵ آوو کادو
از مصائب خوابگاه...

راستشو بخوای من اصلا آدم سختگیر و حساسی نیستم. حتی وقتی خودم رعایت می‌کنم انتظار بازخورد ندارم. فقط یه کوچولو بدجنس می‌شم دلم می‌خواد ظرف‌هاشونو بکوبم تو سرشون.

۱۲ آبان ۰۸:۴۸ مسـ ـتور
0_o
امیدوارم خدا بهت صبر بده عزیزجان...
من که خدا رو شکر تا حالا تجربشو نداشتم

همین تجربه‌ها صبورت می‌کنه.

۱۲ آبان ۰۱:۵۶ آقاگل ‌‌
خدایا مرا به خاطر همه لیوان هایی که از داخل سینک برداشتم و داخل سطل آشغال انداختم ببخش! 
.
گاهی زنده ماندن در این خوابگاه ها از عجایب خلقت است. : |

همیشه برام سواله که چرا ظرف‌هاشونو تو اتاقشون نگه نمی‌دارن؟

تو هم خوب کردی. عصبانی‌تر بشم ممکنه این کار رو هم بکنم.

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
با گربه‌ها حرف می‌زنم، شب‌ها توی خواب سوت می‌زنم و پنج‌شنبه‌ها با عمه‌ام زل می‌زنیم توی صورت هم که هرکی خندید بازنده است، بعد از مرگ کسی که هیچ‌وقت هم را ندیدیم عاشقش شدم، از چاقی مفرط رنج می‌برم، تا ۱۴۰۰ موهایم را کوتاه نمی‌کنم و قرار است لیسانسم را پنج ترمه بگیرم اما شما باور نکنید!
آرشیو مطالب
موضوعات
بی قافیه (۱۶)
از دیگرون (۴۳)
چلاندنی ها (۱۹)
دختر دیوانه (۲۰۱)
قبل از مرگ خواندم، دیدم، شنیدم (۲۷)
کادر (۱۴)
دارم بلند فکر میکنم (۲۴)
گپ خودمونی (۷)
داستان پنج دقیقه ای (۲)
آدم های دنیای واقعی واقعی نیستند (۲)
چه خوب که این ها را قبل از سی ساله شدن فهمیدم (۲)
گمشده (۱)
رونمایی از ته دنیا (۱)
مهمان سپیده (۱)
از افسردگی بگو (۶)
پیوندهای روزانه
از قضا زن‌ها هم تمایلات جنسی دارند
لذت کشف یک وبلاگ جذاب
شرمنده
وسواس پایان راه نیست
معلولیت اتفاقا محدودیته!
مرا خواری از پوزش و خواهش است
گندم
لذت کشف یک وبلاگ خوب
آواز او
به حکم یک احترام الکی به یک اتفاق احمقانه خندیدیم
هدفون عربی
دستمزد برابر هیت هرینگتون و امیلیا کلارک
یادداشت های یک دیوانه، بعد چهارم
هنر کامنت نویسی به روایت شاهین کلانتری
پنهان لذت و نمایش خشم
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان