کازیوه

کازیوه

با گربه‌ها حرف می‌زنم، شب‌ها توی خواب سوت می‌زنم و پنج‌شنبه‌ها با عمه‌ام زل می‌زنیم توی صورت هم که هرکی خندید بازنده است، بعد از مرگ کسی که هیچ‌وقت هم را ندیدیم عاشقش شدم، از چاقی مفرط رنج می‌برم، تا ۱۴۰۰ موهایم را کوتاه نمی‌کنم و قرار است لیسانسم را پنج ترمه بگیرم اما شما باور نکنید!

نیاز مبرم به دویدن زیر باران و تنها موسیقی گوش دادن دارم. اما هندزفری‌ام خراب است و توی این بی‌صاحب آباد تا آبان و آذر، باران که هیچی تف و مف هم نمی‌بارد. جا دارد مثل مهتا (دختر شادی) انگشتم را له کنم* و با حرص بگویم: چون خدا بارون نبارونده!

*مهتا: مامان خدا تو آسموناس؟

مامان: خدا همه جا هست. تو قلبمون. تو گلای زیبا. تو صدای پرنده ها.

مهتا: یعنی خدا تو انگشت منم هست؟

مامان (با خنده): یه جورایی آره.

مهتا (در حال فشار دادن و له کردن انگشتش ): چون خدا برف نبارونده.

نظرات  (۷)

۰۵ مهر ۹۶ ، ۱۶:۰۳ مهدی صالح پور
خدا زیر گازشو کم کنه هم ما راضی‌یم. برف و بارون پیشکش
ای جاااااااااااااااااااااااااااانم :))
من به دوش اب سرد هم راضی ام....
۰۱ مهر ۹۶ ، ۱۰:۴۵ شاهزاده شب
به این همه نباریدن عادت ندارم...
باران هم دردم رو دوا نمیکنه. فقط مرگ :(
پاسخ:
والا درد منم دوا نمیکنه فقط تسکین میده.
۳۱ شهریور ۹۶ ، ۱۲:۴۹ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
واسه ما یه چیکه زد و رفت! زمین هم خیس نشد:/
ان شاالله که بیاد.
پاسخ:
چیکه فایده نداره. نه اینجور نمیشه!
باران... حالا حالاها باید منتظرش باشیم...
پاسخ:
:(

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی