کازیوه

کازیوه

با گربه‌ها حرف می‌زنم، شب‌ها توی خواب سوت می‌زنم و پنج‌شنبه‌ها با عمه‌ام زل می‌زنیم توی صورت هم که هرکی خندید بازنده است، بعد از مرگ کسی که هیچ‌وقت هم را ندیدیم عاشقش شدم، از چاقی مفرط رنج می‌برم، تا ۱۴۰۰ موهایم را کوتاه نمی‌کنم و قرار است لیسانسم را پنج ترمه بگیرم اما شما باور نکنید!

احمد بادی به غبغب انداخت و گفت: به شیرین اندام‌های خصوصی و مراقبت از خودش را یاد دادم و کلی درباره این موضوع که به چه کسانی می‌تواند اعتماد کند بحث کردیم. بعد ما گفتیم: خب شیرین خانم اندام‌های خصوصیتون کجاست؟ انگار پدرش را فحش داده باشی، تمام عضلات صورتش را منقبض کرد و با خشم گفت: خودتون می‌گین خصوصی. یعنی خصوصیه. یعنی به شما چی ربط (!) داره که کجای من خصوصیه؟

اخمد باد غبغبش را همچنان حفظ کرده بود. پایان داستان.

نظرات  (۱)

وشتن تسکین می دهد، اما درمان نمی کند. اما حقیقتا تسکین ناکافی است و درمان ناممکن. و در ورای همه، درد ناگزیر !!

دارم سعی میکنم یک وبلاگ 10 ساله رو زنده کنم، و دوباره بنویسم ... :-)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی