احمد بادی به غبغب انداخت و گفت: به شیرین اندام‌های خصوصی و مراقبت از خودش را یاد دادم و کلی درباره این موضوع که به چه کسانی می‌تواند اعتماد کند بحث کردیم. بعد ما گفتیم: خب شیرین خانم اندام‌های خصوصیتون کجاست؟ انگار پدرش را فحش داده باشی، تمام عضلات صورتش را منقبض کرد و با خشم گفت: خودتون می‌گین خصوصی. یعنی خصوصیه. یعنی به شما چی ربط (!) داره که کجای من خصوصیه؟

اخمد باد غبغبش را همچنان حفظ کرده بود. پایان داستان.