کازیوه

کازیوه

با گربه‌ها حرف می‌زنم، شب‌ها توی خواب سوت می‌زنم و پنج‌شنبه‌ها با عمه‌ام زل می‌زنیم توی صورت هم که هرکی خندید بازنده است، بعد از مرگ کسی که هیچ‌وقت هم را ندیدیم عاشقش شدم، از چاقی مفرط رنج می‌برم، تا ۱۴۰۰ موهایم را کوتاه نمی‌کنم و قرار است لیسانسم را پنج ترمه بگیرم اما شما باور نکنید!

رویا در دنیای خیال و ذهن باقی می‌ماند و با حرف زدن هم جان نمی‌گیرد و زنده نمی‌شود. نمی‌توان لمسش کرد یا زندگی‌اش بخشید و لحظاتش را مثل خاطرات تجربی با ثبت عکس و ضبط صدا و تصویر نشان داد. با نوشتن است که اتفاقی نیفتاده به حقیقتی که درست مقایل توست، بدل می‌شود و ذهن را بی کمترین اجباری به باور نزدیک می‌کند. بله من این را ندیدم، امم.. شاید هم دیده‌ام. درست خاطرم نیست. حتماً جایی دیگر در این دنیا اتفاق افتاده. تنها با نوشتن است که می‌توان رویا و خیال محال را نه تنها به این دنیا آورد که جاودان هم کرد. تنها با نوشتن.

نظرات  (۳)

سلام  نه نگفتم !

میخواستم الان بگم :|

تنها نوشتنه که هم خود رنجه هم راه فرار از رنج :)
سلام...ازوب زیباتون بسیارتشکر میکنم لطفاازمطالب منم دیدن کنید.
http://persiane.ir/traditionai-medicine-to-traet-the-eye.html

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی