کازیوه

کازیوه

با گربه‌ها حرف می‌زنم، شب‌ها توی خواب سوت می‌زنم و پنج‌شنبه‌ها با عمه‌ام زل می‌زنیم توی صورت هم که هرکی خندید بازنده است، بعد از مرگ کسی که هیچ‌وقت هم را ندیدیم عاشقش شدم، از چاقی مفرط رنج می‌برم، تا ۱۴۰۰ موهایم را کوتاه نمی‌کنم و قرار است لیسانسم را پنج ترمه بگیرم اما شما باور نکنید!

.

ساعت ده یازده که فشار مثانه پر چشم‌هایم را باز می‌کند نور را مبینیم  که از کنار پرده اتاقم به موازات دیوار خودش را می‌اندازد در بغل آینه و می‌گوید صبح بخیر. آخرین باری که جواب صبح بخیر کسی را دادم کی بود؟