عیدی

هرکسی می‌تواند یک آرزوی شگفت‌انگیز و جادویی داشته باشد. آرزویی که هر چقدر از آرزوهای زمینی و هواییش هم برآورده شده‌باشد همیشه توی دلش باشد. آرزویی که یک جور معجزه است. در کالبد کوچک و محدود این دنیا نمی گنجد و بزرگترهای نادان درحالیکه به فاکتور خریدهای کاملاً ضروری شب عیدشان نگاه می‌کنند به آن نیشخند می‌زنند. حتی همین موجودات ماشین‌وار عاشق کریستال و پسته خندان گران‌قیمت هم یک آرزوی جادویی ته مه‌های قلبشان دارند. آرزویی که جز خالق قادر به برآورده‌کردن آن نیست. خالق هم که با هرکسی حال نمی‌کند. البته حق هم دارد. بنده آورده که چی؟ بنده هم بنده‌های قدیم. که یا مومن و باشخصیت و نیکوکار و تودل برو بودند یا مجیزش را می‌گفتند.

البته من از ابعاد دیگر این دنیا و آن دنیا و دنیاهای دیگر خبر ندارم. هنوز قسمتم نشده بروم بازدید، اما دنیای بزرگی توی کله من است. یعنی توی کله همه یک دنیای بزرگ و شگفت‌انگیز است که انکارش به همین سادگی‌ها نیست. یعنی اگر بگویید دنیایی توی کله‌تان ندارید قسم می‌خورم بروم یک سرویس 24تایی کاسه بشقاب مارک‌دار (هیچ برند کاسه بشقابی بلد نیستم متاسفانه! مگر اینکه سفال هم یکجور برند باشد) بخرم بعد در حالیکه یک نگاهم به فاکتور است و یک نگاهم به احمق توی آینه به ریشتان بخندم.

این بزرگترین رحمت خالق است. کِی نعمت است؟ وقتی بدانی. بدانی که توی آن کله‌ات یک مغز است که به جز جمع و ضرب و حفظ کردن سخنان بزرگان می‌توانی تویش یک شهر بسازی. شهر چه کوفتیست، دنیاییست برای خودش. کائنات خودت را خلق کنی. دست آدم هایی که دوستشان داری بگیری برداری ببری آنجا. خانه موردعلاقه‌ات را بسازی، رنگش کنی، گل بکاری توی باغچه‌اش. عشق زندگیت را از چنگال کثیف پارتنرش نجات بدهی و ماچش کنی و فلان. شغل موردعلاقه‌ات را داشته باشی و.. البته این‌ها خیلی ابتدایی است و بچه هم باهاش گول نمی‌خورد. هنوز برایتان از قدرت پرواز بدون بال و شناکردن بدون آبشش و کشتن بدون محدودیت منفورترین‌های زندگیتان نگفته‌ام. و خب یک چیزهایی هم قابل بیان نیست. حداقل من با این حافظه کوتاه‌مدت ناکارآمدم نمی‌توانم برایتان توصیف کنم. اصلاً به من چه اگر جذب نشدید. بروید کریستال و پسته کیلویی 70 تومن بخرید، مانتو بگیرید 300 تومان و احساس خوشبختی کنید. من هم دعا می‌کنم هر چه زودتر برای همیشه بروم توی کله‌ام. خلاصه اگر عید شد و من را ندیدید بدانید خالق آرزوی من را لای مریض رد کرده و برای همیشه از اینجا رفته‌ام. رفته‌ام پیش آرزویم. خدافظ.

راستی شما دوست دارید عیدی چی بگیرید؟

یعنی اونقدر توی کله ت جا هم هست منم بیام داخل ؟؟ شوخی می کنم راستش منم واسه خودم دنیایی دارم که خیلی هم باهاش خوش و خرمم.  اما گاهی و در بعضی شرایط خاص، همین زندگی توی دو تا دنیا اذیت کننده می شه برام! طوری که فک می کنم نمی شه  هر دو رو همزمان آباد کرد! این که آدم بره توی کله ش خیلی خوبه :)
من آرزو می کنم آرامش پیدا کنم و امید.
انشالا سال خوبی در پیش داشته باشی 

امیدوارم آرامش پیداکنی و امید. سال نو مبارک.

(-:هوووم پری که داهل دریا زندگی نکنه پری دریا نیست دیگه درسته؟

بله. پری خشکیه!

دوست دارم به عنوان عیدی ببرنم رصد!
اگر هم کسی این به فکرش نرسید مهم نیست. مرداد باید هرجوری که شده برم و بارش شهابی ببینم! 
دعا کن که بشه:)

میری ؛)

۲۸ اسفند ۰۵:۳۸ مترسک ‌‌
سپیده؟ وقت کردی با من در ارتباط باش، ترجیحاً صورت مکتوب (اس‌ام‌اس، تلگرام و اینا) یا نهایتاً تلفنی و امثالهم؛ این اولاً؛
ثانیاً هم این‌که بهترین عیدی برای من دیدن سلامتی و شادی و موفقیت عزیزانمه ^_^

از این عیدیای لوس :پی

به شخصه دوست دارم عیدی یک عدد شغل پاره وقت هدیه بگیرم:دی

Jobinja.ir

۲۸ اسفند ۰۱:۰۰ مـهـ ـیـار
هپروت پردازی خوبی بود ؛)

مرسی. هپروت یه حس پوچی بهم میده!

دریمرا... هوف.
آدمای دیگه شاد و خوشحال با چیزای خریدنی به وجد میان، اما دریمرا مغزشون با اینچیزا آروم نمی گیره..

دلیل اصلی که رفتم سراغ یادگیری مدلینگ و ساخت انیمیشن همین بود. قبلنا با سیمز و امثالهم کمی خودارضایی می کردم اما بعد یه مدت دیگه جواب نداد. باید موجودات خودمو می ساختم. البته هیچ علاقه ای به اشتراک گذاشتنشون با دیگران ندارم، همین که از سرم بیان بیرون و حتی به صورت مجازی جسم داشته باشن کافیه. و کاش... کاش که میشد یکم pixie dust روشون ریخت و همه واقعی میشدن

میدونی، الان با گفتن اینچیزا حس ابله بودن کردم. ولی وات اور

+عیدی یه اتفاق خوب میخوام. یا یه انگیزه ی درست حسابی 

منم با گفتن اون بخشی که نوشتم یه چیزایی رو نمیشه گفت احساس حماقت میکردم اما تو از من شجاع تر بودی.

+ تاحالا موجوداتو به کسی هم نشون دادی؟

((-: همه انگار داخل مغزشون یه دنیا دارن،،،((-:اووووم عیدے به بزرگترین ارزوم برسم

که پری دریا بشی؟ یا الان پری دریا هستی؟

۲۷ اسفند ۲۳:۴۹ پیمان محسنی کیاسری
خانوادمو…

:)

یه بلیط به هرجایی که بشه شفق قطبی رو دید..

به دستش بیار

۲۷ اسفند ۲۳:۲۳ • عالمه •
خانم جان نگران شدیم.

نه بابا نگرانی چیه؟ بچه شدی؟ 

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
با گربه‌ها حرف می‌زنم، شب‌ها توی خواب سوت می‌زنم و پنج‌شنبه‌ها با عمه‌ام زل می‌زنیم توی صورت هم که هرکی خندید بازنده است، بعد از مرگ کسی که هیچ‌وقت هم را ندیدیم عاشقش شدم، از چاقی مفرط رنج می‌برم، تا ۱۴۰۰ موهایم را کوتاه نمی‌کنم و قرار است لیسانسم را پنج ترمه بگیرم اما شما باور نکنید!
آرشیو مطالب
موضوعات
بی قافیه (۱۶)
از دیگرون (۴۳)
چلاندنی ها (۱۹)
دختر دیوانه (۲۰۱)
قبل از مرگ خواندم، دیدم، شنیدم (۲۷)
کادر (۱۴)
دارم بلند فکر میکنم (۲۴)
گپ خودمونی (۷)
داستان پنج دقیقه ای (۲)
آدم های دنیای واقعی واقعی نیستند (۲)
چه خوب که این ها را قبل از سی ساله شدن فهمیدم (۲)
گمشده (۱)
رونمایی از ته دنیا (۱)
مهمان سپیده (۱)
از افسردگی بگو (۶)
پیوندهای روزانه
از قضا زن‌ها هم تمایلات جنسی دارند
لذت کشف یک وبلاگ جذاب
شرمنده
وسواس پایان راه نیست
معلولیت اتفاقا محدودیته!
مرا خواری از پوزش و خواهش است
گندم
لذت کشف یک وبلاگ خوب
آواز او
به حکم یک احترام الکی به یک اتفاق احمقانه خندیدیم
هدفون عربی
دستمزد برابر هیت هرینگتون و امیلیا کلارک
یادداشت های یک دیوانه، بعد چهارم
هنر کامنت نویسی به روایت شاهین کلانتری
پنهان لذت و نمایش خشم
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان