کازیوه

کازیوه

با گربه‌ها حرف می‌زنم، شب‌ها توی خواب سوت می‌زنم و پنج‌شنبه‌ها با عمه‌ام زل می‌زنیم توی صورت هم که هرکی خندید بازنده است، بعد از مرگ کسی که هیچ‌وقت هم را ندیدیم عاشقش شدم، از چاقی مفرط رنج می‌برم، تا ۱۴۰۰ موهایم را کوتاه نمی‌کنم و قرار است لیسانسم را پنج ترمه بگیرم اما شما باور نکنید!

هفته پیش یکی از بهترین فرصت‌های زندگیم را از دست‌دادم. دیروز کلاس نرفتم. صبح دیر بیدار شدم و یک هفته است که غمگینم اما میل عجیبی به زندگی و تغییر دارم. شاید شما خنده‌تان بگیرد که این چه وضعیست؟ اما برای من جای خوشحالی دارد. این‌ یعنی بهبود، یعنی افسردگی پرررر، پرر، پر.