از پیش دکتر که بلند شدم یک خانوم بلند و کم عرضی با انگشت اشاره کرد که بیا. پشت سرش رفتم توی آشپزخانه ای که یک گوشه اش را جعبه های قرص و کرم و پماد چیده بودند. برگشت سمتم و گفت خانومم این کرم دور چشمته، اینم کرم شفاف کننده، این بی فور ضدجوش، این خود ضد جوش، اینم اَفتر ضدجوش و بیست دقیقه درباره نحوه استفاده هرکدام توضیح داد. آخرسر لب هایش را ورچید، کاغذی را از روی میز برچید، ماشین حساب هم تق تق تق، دی دید دی دی دید و دوباره رو به من گفت حساب شما میشه نهصد تومَن ناقابل هم هستش! و زارتی پکیج را زد زیر بغلم. زیرچشمی به سیاهی و گودی قد یک بندانگشت زیرچشمش، ترک های تکه تکه کویر صورتش و جوش های قد گیلاس و پوست چند درجه روشن تر از شبش نگاه کردم. وقتی سر برگرداندم طرف سالن و تعدادی زن پکیج به دست خوشحال را دیدم که تعداد دکترها و کرم هایی را که استفاده کرده بودند را چرتکه می انداختند و با خنده خریدهای تازه شان را بهم نشان میدادند، تا زن رویش را کرد سمت اتاق دکتر، کرم ها را گذاشتم روی میز، کیف پولم را چسبیدم و دِ برو در رفتم!