من با خدا دوتا قرارداد دارم. توی هشت سالگی از شدت خواب های ترسناک ازش خواستم هیچ وقت خواب های من را تعبیر نکند. هیچ وقت نگذارد هیچکدامشان واقعی شوند. حتی اگر خوب باشند. عوضش من هم زجر دیدن این خواب ها را تحمل میکنم.

دومی همین پارسال بود که قرار گذاشتیم اگر من هیچوقت موهایم را رنگ نکنم، اگر وقتی مردم رفتم بهشت، بگذارد موهایم را توی بادِ بهشت رها کنم و خودش نوازششان کند.

این روزها میزان خواب های لعنتی ترسناک زیاد شده اند، اما خدایا من هنوز سر حرفم هستم، توهم سر قراردادی که یک دختربچه هشت ساله از طرف تو برای خودش امضا کرد هستی؟!