- هر کاری دوست داری انجام بده

- آن وقت ممکن است گم شوم

- پس هر کاری دوست داری انجام بده، بی‌پروایی کن اما به موقعش مراقب خودت باش

- زیاده روی من را از خودم غافل می‌کند

-بی‌پروایی زیاده روی است؟

-بازی کلمات است؟

- فقط می‌گویم باید قدرت بس کردن و متوقف کردن خودت را داشته باشی

- سخت است

- همیشه می‌شود ایستاد

- همیشه نمی‌شود کار درست را کرد. نه به موقع!

- مهم این است که همیشه می‌شود. هر چند دیر یا زود!

- از بیراهه برگشتن به مسیر اصلی آزار دهنده است.

- یک تجربه جدید

- با پوسته‌ای مشابه! منزجرم می‌کند.

- منزجر یعنی چه؟

- یعنی با حضور کسی شاد شوی که به دلیل وجودت آن جا را ترک می‌کند.

- حرف‌های فلسفی همیشگی؟

- باید یاد بگیرم از خودم مراقبت کنم.

- همیشه این کار را کرده‌ای. همیشه! 

- آدم همیشه خودش را دارد.

- همیشه.

نامربوط اما غیرمستقیم وقتی جلوی آینه به کبودی زیر گلویم که به زردی می‌زد دست کشیدم. موهایم را کنار زدم یکی دیگر هم پشت گوشم بود. روی بازویم، زیر سینه‌ام، روی شکمم. برای اولین بار در زندگی‌ام از مورد علاقه و توجه واقع شدن بیزارم.