جادویش را از دست داده. کمک کردن به دیگران و دیدن موفقیت دیگران را می گویم. لذتش، انرژی‌اش، امیدی که بهم می‌داد. همه‌اش نیست و نابود شده. آخرین سنگر و پناهگاهم برای روزهایی که دیگر نمی‌توانستم را هم از دست دادم. حالا همه چیز جز مسئولیت آدم‌هایی که مجبوری هوایشان را داشته باشی تا از ک*ن خودشان را آویزان نکنند، چیزی نیست. این دنیا که به هیچ دردی نمی‌خورد، پس چرا انقدر به ادامه دادن و زندگی کردن مصری زن؟ چرا؟