غیرقابل ویرایش

توئیتر رو بستم و بساطم رو از همه شبکه های اجتماعی عالم (به جز ساوند کلود عزیزم) زدم زیر بغلم. این واقعیه که با خوندن غرغرای دیگران و نشخوارهاشون تو نه چیزی به دانسته هات اضافه میشه و نه یاد میگیری چطور زندگی کنی و نه از جنبه دیگه‌ای به قضایا نگاه کنی. این مورد آخر برخلاف تصور هممون لا به لای پست‌های منم یه چیزی بنویسم که یه چیزی گفته باشم اصلا و ابدا پیدا نمیشه. منم از این قضیه خسته شده بودم. یه روز به خودم نگاه کردم و دیدم چپ و راست فقط حرف مفت می‌زنم و تکرار مکررات و کارم شده تف کردن شبه تحلیل‌های دیگران. حالا از اون طوفان هورمونی و عصبی هم خلاص شدم و خاک تنمو تکوندم و روی پاهامم. حرف‌های زیادی برای گفتن دارم که به مرور می‌نویسم و چیزهای خیلی خیلی خیلی زیادی هم برای یادگرفتن و کشف کردن و به دست آوردن جلو رومه و من تلاش می‌کنم چشم‌هام رو باز کنم و مسیر بهتری برای رسیدن بهشون انتخاب کنم. خب این به معنای راه کم خطرتر و بدون پستی بلندی نیست. به معنای نبودن مرداب و سیل و سونامی و زلزله نیست. شاید فقط یعنی می‌تونم از تجربه‌هام برای مقابله و درامان ماندن و در بدترین حالت زنده موندن استفاده کنم. 

پ. سیلاب گله کرده که مثل اینکه فقط به بعضی کامنتا جواب میدم. قبلنم دیگرونی اومدن و گفتن تو چرا جواب کامنت نمیدی و پستارو میبندی و از این حرف‌ها. کامنت هر کسی که اینجا میاد روی مانیتور ما جا داره اما من یکم جهانبینی کامنتی و نظردهی و پاسخدهیم فرق داره که بعدا در یک پست جدا توضیحش میدم.

پ ۲. دیگه عنوان این پست غیرقابل ویرایشه پس تصحیح املایی و نگارشی ممنوع!

۰ لایک
۳۱ فروردين ۲۲:۲۱ گوشنا صبور
3دقیقه مروری به متن هایتان داشتم..قشنگ می نویسید خانم کازیوه
با افتخار دنبالتان می کنم و در لینکها قرارتان می دهم
اگر دوست داشتید ما را هم لینک کنید تا هم دلگرمی باشیم برای هم به عنوان تولیدکنندگان محتوای ناب فارسی و هم اینکه ما را دنبال کنید تا از نظرات ارزشمند شما بهره ببریم
البته بازم تأکید می کنم: اگر دوست داشتید
منت می ذارید سر ما

ممنون :)

میل به دیده شدن میل به ارتباط رو چیکار کنیم؟
همینجوری گفتم هرکسی باید به جواب خودش برسه

خب این بستگی به خودتون داره. من برای ارضای اون دو تا میل ترجیحم اون شبکه‌ها نیست.

شما قبلا یه پست با عنوان پایان نوشتی، کوپونت رو مصرف کردی، دیگه نمیتونی اینجا رو ببندی در بری. بعله. ما کنتور میندازیم و یادداشت برمیداریم.
:دی

دچار تروما شدی بدبخت :)))

نه اینجا رو نمیبندم.

تروما چیه خانم محترم؟ چرا ناسزا میگی؟ :)))

+تروما چیه جدی؟ :|

به شیوه خودت ارجاعت بدم به ویکی پدیا روح همه مرجوعینت شاد شه؟ :))

تروما یعنی ضریه و در مورد شما ترومای عصبی مهلکی بوده اما نجات پیدا کردی متسفانه.

من فکر می کردم به خون مردگی و این چیزا میگن :))))
بده به دانشتون می افزایم؟ بده؟ :)))

نه تنها به دانششون می‌افزایی بلکه اونایی که ناراحت میشن رو هم با این واقعیت که ممکنه شخصیت مهر طلب یا تایید طلبی داشته باشن آشنا میکنی. البته جدا از اینکه با حقیقت تلخ خب آدما میتونن رک و صریح باشن آشنا میکنی. خلاصه خدمات ارزندت کم نیست :))

گله نبود اخه وب من فردا ساعت ۱۳:۱۱ حذف میشه قبل حذف شدن با وب شما اشنا شدم  در کل جواب منو ندی اشکال نداره خودت میدونی ولی کامنتا  فعال باشه یکی کامنت بذاره و پاسخ نبینه حس خوبی بهش دست نمیده  مثل اینکه به یکی سلام کنی جواب سلامتو نده 

موفق باشی

کامنت رو هم ارز با سلام و احوال پرسی نمی‌دونم. یه وقتایی شما یه حرفی می‌زنی و منم یه جوابی دارم و مینویسم. یه وقتایی کامنت می‌ذاری و من هیچی برای اضافه کردن به حرفات ندارم پس سکوت میکنم یا بهتر بگم میشنوم و بهش فکر می‌کنم. من حس بد شما را درک میکنم و بارها تجربش کردم اما یه جایی هم هست که آدم به خودش میگه شاید این حس بد تقصیر خودمه، شاید اشتباست، شاید به جا نیست. وقتی از دید یه نفر دیگه به این قضیه نگاه کنی میبینی چقدر برخوردها متفاوته. به نظرم اینکه هر بلاگری چه سیاست گذاری برای وبلاگش داره رو مخاطب باید درک کنه.

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
با گربه‌ها حرف می‌زنم، شب‌ها توی خواب سوت می‌زنم و پنج‌شنبه‌ها با عمه‌ام زل می‌زنیم توی صورت هم که هرکی خندید بازنده است، بعد از مرگ کسی که هیچ‌وقت هم را ندیدیم عاشقش شدم، از چاقی مفرط رنج می‌برم، تا ۱۴۰۰ موهایم را کوتاه نمی‌کنم و قرار است لیسانسم را پنج ترمه بگیرم اما شما باور نکنید!
خوندنشون ضرر نداره
کمپین مهر کوله پشتی
یک کانال خوب برای شنیدن موزیک روز و به جاز علاقمند شدن
از قضا زن‌ها هم تمایلات جنسی دارند
لذت کشف یک وبلاگ جذاب
شرمنده
وسواس پایان راه نیست
معلولیت اتفاقا محدودیته!
مرا خواری از پوزش و خواهش است
گندم
لذت کشف یک وبلاگ خوب
آواز او
به حکم یک احترام الکی به یک اتفاق احمقانه خندیدیم
هدفون عربی
دستمزد برابر هیت هرینگتون و امیلیا کلارک
یادداشت های یک دیوانه، بعد چهارم
# هشتگ #
بی قافیه (۱۶)
از دیگرون (۴۴)
چلاندنی ها (۱۹)
دختر دیوانه (۲۰۴)
قبل از مرگ خواندم، دیدم، شنیدم (۲۹)
کادر (۱۴)
دارم بلند فکر میکنم (۲۴)
گپ خودمونی (۷)
داستان پنج دقیقه ای (۲)
آدم های دنیای واقعی واقعی نیستند (۲)
چه خوب که این ها را قبل از سی ساله شدن فهمیدم (۲)
گمشده (۱)
رونمایی از ته دنیا (۱)
مهمان سپیده (۱)
از افسردگی بگو (۸)
آخرین نظرات
پربیننده ترین مطالب
رها کردن آغاز به دست آوردن همه چیز است
یک لیوان چای به صرف برف
اشتباه بار اول اشتباست، بار دوم حماقت است، بار سوم...
کارت دعوتی برای شما
یک بی‌سمبل
شهروند درجه۲
گپ خودمونی
اگر الان اینجا بود می‌بوسیدمش
آیا واقعا حقت بود؟
به همین کوتاهی
آرشیو مطالب
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان