کازیوه

کازیوه

با گربه‌ها حرف می‌زنم، شب‌ها توی خواب سوت می‌زنم و پنج‌شنبه‌ها با عمه‌ام زل می‌زنیم توی صورت هم که هرکی خندید بازنده است، بعد از مرگ کسی که هیچ‌وقت هم را ندیدیم عاشقش شدم، از چاقی مفرط رنج می‌برم، تا ۱۴۰۰ موهایم را کوتاه نمی‌کنم و قرار است لیسانسم را پنج ترمه بگیرم اما شما باور نکنید!

تا حالا از اینکارها نکرده بودم اما امروز نزدیک بود به دختری که کنارم در آشپزخانه راهرو ظرف می‌شست بگویم سینک را هم بشور. لابد او هم می‌گفت سینک شما رو من بشورم؟ و لابد من هم می‌گفتم ما کثیف کردیم تو بشور! موقع بردن ظرف‌های خشک شده از خودم می‌پرسیدم این دیگه چه کوفتی بود که از ذهنت گذشت؟

نظرات  (۲)

۲۹ مهر ۹۶ ، ۱۸:۳۷ مهدی صالح پور
خوابگاه واسه دخترها یه جورایی مثل سربازی واسه پسرها شده؛ تجربه‌های عجیب و غریب و بعضاً تلخ.
پاسخ:
نه خوابگاه به اندازه سربازی سخت نیست.
۲۴ مهر ۹۶ ، ۰۱:۰۵ دکتر اشتباهی
از اینجور اتفاقات زیاد می افته درون خوابگاهها، از همه هم بدتر بعضیها هستن که بشدت کثیف کاری میکنن و به هیچ سربازی مستقیم نیستن.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی