کازیوه

کازیوه

با گربه‌ها حرف می‌زنم، شب‌ها توی خواب سوت می‌زنم و پنج‌شنبه‌ها با عمه‌ام زل می‌زنیم توی صورت هم که هرکی خندید بازنده است، بعد از مرگ کسی که هیچ‌وقت هم را ندیدیم عاشقش شدم، از چاقی مفرط رنج می‌برم، تا ۱۴۰۰ موهایم را کوتاه نمی‌کنم و قرار است لیسانسم را پنج ترمه بگیرم اما شما باور نکنید!

چنان آسوده ساعت‌ها به پنجره اتاقم زل می‌زنم که انگار هزار سال وقت دارم برای زیستن. اصلاً آدم بساز و اهل مدارا که می‌داند ته دنیا سوراخ است آخرش همه‌مان راهی زباله‌دان اعظم می‌شویم و در قطعات فشرده در ساختمان دنیای بعدی به کار خواهیم رفت ۱۰۰۰ سال می‌خواهد چه کار؟ همین امشبم زیادش است. پشت پنجره اتاقم هم دیوار است.