کازیوه

کازیوه

با گربه‌ها حرف می‌زنم، شب‌ها توی خواب سوت می‌زنم و پنج‌شنبه‌ها با عمه‌ام زل می‌زنیم توی صورت هم که هرکی خندید بازنده است، بعد از مرگ کسی که هیچ‌وقت هم را ندیدیم عاشقش شدم، از چاقی مفرط رنج می‌برم، تا ۱۴۰۰ موهایم را کوتاه نمی‌کنم و قرار است لیسانسم را پنج ترمه بگیرم اما شما باور نکنید!

.

هر وقت چیز جدیدی یاد می‌گیرم دلم می‌خواهد بابت تفکرات قبلی، سرم را بکوبم تل دیوار. بعد می‌پرسم آدم‌ها چطور یک عمر مثل مرداب میمانند و عقاید و افکارشان تغییر نمی‌کند؟ خودم جواب می‌دهد خفه شو. چه کار مردم داری؟ تو سرت را بکوب.