کازیوه

کازیوه

با گربه‌ها حرف می‌زنم، شب‌ها توی خواب سوت می‌زنم و پنج‌شنبه‌ها با عمه‌ام زل می‌زنیم توی صورت هم که هرکی خندید بازنده است، بعد از مرگ کسی که هیچ‌وقت هم را ندیدیم عاشقش شدم، از چاقی مفرط رنج می‌برم، تا ۱۴۰۰ موهایم را کوتاه نمی‌کنم و قرار است لیسانسم را پنج ترمه بگیرم اما شما باور نکنید!

غم پرنده کوچکیست که بالش شکسته. خودش را می‌اندازد جلوی عابران و بال بال می‌زند که ببینید می‌خواهم و نمی‌شود. عابران پرنده بی‌پناه را جا و آب و دانه می‌دهند. پروارش می‌کنند. پرنده همچنان در آرزوی روزی که دوباره بتواند پرواز کند در حیاط خلوت کوچک و بی‌گلدان آپارتمان‌ها می‌دود و بال‌هایش را به سوی آسمان نشانه می‌گیرد اما چه سود؟ انگار بخواهی بادبادکی را در تابستان‌های شرجی اهواز پرواز دهی. پرنده کوچک ناگزیر است به صبر.

غم پرنده کوچکی است که بال شکسته‌اش را به گردن گرفته و هیچوقت خوب نمی‌شود اما ممکن است یک روزی جسدش را پشت دبه‌های سیر ترشی گوشه دیوار پیدا کنی.

نظرات  (۱)

۱۴ تیر ۹۶ ، ۰۱:۴۹ پـــــر ی
البته فقط ممکن است...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی