کازیوه

کازیوه

با گربه‌ها حرف می‌زنم، شب‌ها توی خواب سوت می‌زنم و پنج‌شنبه‌ها با عمه‌ام زل می‌زنیم توی صورت هم که هرکی خندید بازنده است، بعد از مرگ کسی که هیچ‌وقت هم را ندیدیم عاشقش شدم، از چاقی مفرط رنج می‌برم، تا ۱۴۰۰ موهایم را کوتاه نمی‌کنم و قرار است لیسانسم را پنج ترمه بگیرم اما شما باور نکنید!

در تمام ادوار تاریخ هیچکس به اندازه من دنبال جای خواب در خانه‌شان نگشته. چرا این پنجره‌های کوفتی انقدر نور دارند؟ چرا این قناری لعنتی ساکت نمی‌شود؟ چرا نمی‌شود بروم توی مغزم بگیرم بکپم؟ چرا دم سگ درازه؟ چرا گل‌های رو پرده سرخ و سفید و زرده؟