آواز گنجشککان در یک صبح کاملاً زیبای اردیبهشتی

ای گنجشکی که امروز صبح کله من را به شکل چاه مستراح دیدی و موهای تازه از حمام درآمده و بوی خوب بده‌ و کمتر زن شانه من را مورد عنایت قرار دادی. آن‌ هم وقتی مقنعه‌ام را تا عرض پشانیم جلو کشیده بودم. تو فقط به من نه که به شعار زیبای حجاب محدودیت نیست، مصونیت است هم ریدی.

۶ ۰
بانوچـ ـه
۲۱ ارديبهشت ۱۱:۱۲
تربیت خانوادگیشون مشکل داشته شما ببخشش :دی باید با گنجشک ِ مادر یه صحبتی بکنیم در خصوص ِ تربیت ِ جوجه گنجشکاش

پاسخ :

اونوقت لج می‌کنن رگبار میبندن بمون
بدمست .
۲۱ ارديبهشت ۱۳:۱۵
باس کبابش کنی بخوریشون و این بی احترامی رو بر نتابی
:))

پاسخ :

کبابش کنی و نخوریش حالش بیشتر گرفته میشه ها
آوو کادو
۲۱ ارديبهشت ۱۴:۴۲
حسود بوده
چشم دیدن نداشته که خوشبو شدی...

پاسخ :

چطوری درخت؟ کم پیدا و سرسنگین و آسه برو آسه بیا؟
مـــیـــچـــکـــا بانو
۲۱ ارديبهشت ۱۴:۴۴
:))
می‌دونم چقد چندشت شده ولی عزیز جان کلی با این متنت خندیدم :)

پاسخ :

حداقل به تو خوش گذشته :))
آوو کادو
۲۱ ارديبهشت ۲۲:۵۷
هوم
آسه میرم و میام...

پاسخ :

؛)
H.K
۲۱ ارديبهشت ۲۳:۵۸
یک بار یک کلاغ موقع روزنامه خواندن، همچین گلی زد به روزنامه... قشنگ وسط روزنامه شانس آوردم رو سرم نریخت...
آن بالا سمت چپ نوشته بودید با گربه ها حرف می زنید، یاد شخصیتِ رُمان "کافکا در کرانه" نوشته "هاروکی موراکامی افتادم، اسمش آقای "نا کاتا " بود و با گربه ها حرف میزد.

پاسخ :

ناکاتا شخصیت مورد علاقم توی اون داستانه. هنوز صدایی که براش متصور میشدم تو ذهنمه.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
About me
اینجا مقر خوبی برای نوشته‌های پراکنده و بی‌ربط است.
پست‌های بخش خوندشون ضرر نداره را از دست ندهید. از ما گفتن بود.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان