کازیوه

کازیوه

با گربه‌ها حرف می‌زنم، شب‌ها توی خواب سوت می‌زنم و پنج‌شنبه‌ها با عمه‌ام زل می‌زنیم توی صورت هم که هرکی خندید بازنده است، بعد از مرگ کسی که هیچ‌وقت هم را ندیدیم عاشقش شدم، از چاقی مفرط رنج می‌برم، تا ۱۴۰۰ موهایم را کوتاه نمی‌کنم و قرار است لیسانسم را پنج ترمه بگیرم اما شما باور نکنید!

ای گنجشکی که امروز صبح کله من را به شکل چاه مستراح دیدی و موهای تازه از حمام درآمده و بوی خوب بده‌ و کمتر زن شانه من را مورد عنایت قرار دادی. آن‌ هم وقتی مقنعه‌ام را تا عرض پشانیم جلو کشیده بودم. تو فقط به من نه که به شعار زیبای حجاب محدودیت نیست، مصونیت است هم ریدی.

نظرات  (۶)

یک بار یک کلاغ موقع روزنامه خواندن، همچین گلی زد به روزنامه... قشنگ وسط روزنامه شانس آوردم رو سرم نریخت...
آن بالا سمت چپ نوشته بودید با گربه ها حرف می زنید، یاد شخصیتِ رُمان "کافکا در کرانه" نوشته "هاروکی موراکامی افتادم، اسمش آقای "نا کاتا " بود و با گربه ها حرف میزد.
پاسخ:
ناکاتا شخصیت مورد علاقم توی اون داستانه. هنوز صدایی که براش متصور میشدم تو ذهنمه.
هوم
آسه میرم و میام...
پاسخ:
؛)
۲۱ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۴:۴۴ مـــیـــچـــکـــا بانو
:))
می‌دونم چقد چندشت شده ولی عزیز جان کلی با این متنت خندیدم :)
پاسخ:
حداقل به تو خوش گذشته :))
حسود بوده
چشم دیدن نداشته که خوشبو شدی...
پاسخ:
چطوری درخت؟ کم پیدا و سرسنگین و آسه برو آسه بیا؟
باس کبابش کنی بخوریشون و این بی احترامی رو بر نتابی
:))
پاسخ:
کبابش کنی و نخوریش حالش بیشتر گرفته میشه ها
تربیت خانوادگیشون مشکل داشته شما ببخشش :دی باید با گنجشک ِ مادر یه صحبتی بکنیم در خصوص ِ تربیت ِ جوجه گنجشکاش
پاسخ:
اونوقت لج می‌کنن رگبار میبندن بمون

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی