موهایم را که شانه می‌زنم احساس عجیبی دارم. از این احساسات بدوی. خالی شدن از هر چیزی و سکون فکر و آرامش. لبخند می‌زنم و به آیینه می‌گویم می‌ترسم. آیینه می‌گوید از هر چی ترسیدی بهش رسیدی. می‌گویم پس بهش می‌رسم؟ می‌گوید پس بترس.