کازیوه

کازیوه

با گربه‌ها حرف می‌زنم، شب‌ها توی خواب سوت می‌زنم و پنج‌شنبه‌ها با عمه‌ام زل می‌زنیم توی صورت هم که هرکی خندید بازنده است، بعد از مرگ کسی که هیچ‌وقت هم را ندیدیم عاشقش شدم، از چاقی مفرط رنج می‌برم، تا ۱۴۰۰ موهایم را کوتاه نمی‌کنم و قرار است لیسانسم را پنج ترمه بگیرم اما شما باور نکنید!

یک کمی گوش‌کردم. اما حرف‌های معلم خیلی هم جذاب نبود. و آدم‌های توی قصه‌هایم بلندتر حرف‌می‌زدند.

صدای آدم‌های قصه‌‌های من هم خیلی بلند شده. آنقدر بلند که صدای خودم و جریانات اطرافم را نمی‌شنوم. آنقدر بلند که فکر بریدنش افتاده‌ام.