پیش نوشت: اول دلم می خواست منم پای پست قبلی کامنت بذارم. اما خب همونطور که مستحضرید نویسنده این وبلاگ آدم وراجیه و بخش ورزن مغزش با یه کامنت پنج خطی ارضا نمیشه. واسه همینم نظرم رو تو این پست نوشتم. ببخشید که سبک نوشته گفتاریه و نوشتاری نیست. و قواعد نگارشی به شدت درش رعایت نمیشه!

به نظر خودم قهر کردن یک روش استعماریست! مثلا ما به دوستمون یا شریک عاطفیمون میگیم فلان کارو واسم میکنی؟ اون میگه نه! بعد ما طلبکارانه شروع به غر زدن میکنیم و در آخر هم میگیم من دیگه با تو کاری ندارم. جواب تلفن نمیدیم. سر قرار نمیریم. توی خونه یا محل کار سرسنگین میشیم و توی کینه و عصبانیت خودمونو غرق میکنیم و مدام از خودمون میپرسیم چرا به حرفم گوش نداد؟ مگه من براش مهم نیستم؟ پس چرا هرچی میخوام و میگم نمیگه چشم؟

حالا اگر یک نگاه به مکانیزم استعمار توی دنیا بندازیم. میبینم اکثر قدرت های بزرگ وقتی میبینن یک کشور ضعیف تر بهشون راه نمیده اون کشور رو با استفاده از جنگ و تروریسم و تحریم با خاک یکسان می کنند. شاید این دوتا مسئله خیلی منطبق برهم نباشند اما در کلیتشون مقدار زیادی هم پوشانی دارند. وقتی ما خودخواهانه سعی میکنیم رابطمون اونجوری که ما میخوایم پیش بره وگرنه دعوا راه میندازیم و قهر میکنیم و به حرف طرف مقابلم گوش نمیدیم یجورایی توی شرایط استعمارگری قرار میگیریم. و زمانی که ما داریم با خشم طرف مقابل رو توی دادگاه ذهنمون محاکمه میکنیم و محل بهش نمیذاریم، طرف دوم داره بین چیزی که خودش میخواد و چیزی که بهتره باشه و حرف هایی که دلش میخواد ما بشنویم دست و پا میزنه و مورد استثمار ما قرار میگیره.

از دلایلی که این اتفاق توی خیلی از رابطه ها به مراتب تکرار میشه نداشتن مهارت های ارتباطیه. و خب مسلما مسئول اینکه ما نمیتونیم جای قهر کردن با طرف مقابلمون حرف بزنیم و نمیدونیم که حرف زدن راجع به مشکل شاید گره ها رو باز نکنه اما نرمشون میکنه و از کورتر شدنشون جلوگیری میکنه نه دولته. نه مدرسه و نه خانواده. کوتاهی خودمون در مطالعه و پرس و جو و تجزیه و تحلیله. یکی دیگش هم مشورت کردن با آدمای نادونه. حتما شماهم این آدمایی رو دیدین که میگن اگه سیاست نداشته باشی شووَررت از دستت پریده! اما اگه داشته باشی مثِ موم تو دستاته! خب اینا چرت و پرته! رابطه آدما میزگرد سیاسی پنج به علاوه یک نیست. قرار نیست بابت هر امتیازی که میدی 5تا امتیاز بگیری. به بلوغ رسیدن نیاز به اقدام فردی داره. چه بسا آدم هایی که سال هاست به بلوغ جسمی و جنسی رسیدن اما سطح رفتارشون پایین تر از یک بچه سه ساله است.

من با قهر مخالفم. چون جاهای زیادی طرف دوم قهر من بودم و با همه وجودم شرایط و حال و هوای کسی که با دلیل یا بی دلیل باهاش حرف زده نمیشه و خودخواهانه ازش میخوان که سکوت کنه تا مورد تصاحب روانی قرار بگیره رو درک کردم. برای همینم وقتی به جایی رسیدم که فهمیدم آدم میتونه اخلاق و رفتار خودش رو اصلاح کنه فرآیند انجامش بده یا قهر میکنم رو کاملا از وجودم حذف کردم. شاید از کسی ناراحت بشم. شاید دلم نخواد چند روز باهاش حرف بزنم. یا با کاری که انجام داده یا نداده مسئله داشته باشم. اما جای قهر کردن ازش فرصت تنهایی میگیرم و بعد از یه مدت بهش فرصت حرف زدن میدم. با آدمایی هم که قهر میکنن کاری ندارم. اساسا وقتی میبینم کسی سر چیزی حالا چه بزرگ چه کوچیک قهر میکنه چون مطمئنم این قضیه خیلی بنیادی و مهمه باهاش ارتباطم رو کمرنگ میکنم و ازش فاصله میگیرم.

قهر کردن هیچ مشکلی رو حل نمیکنه. چه بسا که رابطه ما رو خیلی آروم، بدون اینکه احساس کنیم تا لبه پرتگاه بلغزونه. همون رابطه ای که با اشتیاق شروعش کردیم و با سختی ساختیمش. و وقتی به خودمون بیایم که دیگه دیر شده باشه و طرف دوم دیگه حرفی برای زدن با ما نداشته باشه.