کازیوه

کازیوه

با گربه‌ها حرف می‌زنم، شب‌ها توی خواب سوت می‌زنم و پنج‌شنبه‌ها با عمه‌ام زل می‌زنیم توی صورت هم که هرکی خندید بازنده است، بعد از مرگ کسی که هیچ‌وقت هم را ندیدیم عاشقش شدم، از چاقی مفرط رنج می‌برم، تا ۱۴۰۰ موهایم را کوتاه نمی‌کنم و قرار است لیسانسم را پنج ترمه بگیرم اما شما باور نکنید!

هم قد من بود اما صندلی را جوری کشیده بود عقب که همه اش نگران این بودم که پایش به پدال گاز و ترمز می رسد یا نه. تکیه گاه گردن را هم کنده بود. خواستم بزنم روی شانه اش و بگویم داداش تعارف نکنا! اگه راحت نیستی صندلی رو هم بردار سرتو بذار رو شونه من! که چنان زد روی ترمز که دستِ من که هیچی برای گرفتن نمی دید ناغافل رفت لای موهایش و همزمان با شیهه ماشین، راننده هم جیغ کشید. 

پیرمردی که فقط نیم متر با مرگ فاصله داشت، مثل بید می لرزید. عوضش چشم هایش مثل دو شاخ یک گاه زخمی احتمالاً پیشانی راننده را نشانه رفته بود. با عصای چوبیش چندبار محکم کوبید روی کاپوت و اصوات نامفهومی مثل اا بَ بَ و هووووو از دهانش درآمد. بعد داد زد و چندتا فحش مخصوص داد و تهش هم گفت نیگا! ما انقلاب کردیم که این ژیگولای قرتی زیرمون کنن و عصا زنان رفت. راننده خشک شده بود، اما بوی گند باقالی توی ماشین می پیچید.

موقع برگشت. داشتم از توی یخچال سوپرمارکت شیرکاکائو بر می داشتم که صدای پرت شدن چیزی و به دنبالش صدای شاگرد مغازه که می گفت چی کار می کنی آقا و دوباره صدای پرت شدن چیزی به گوشم رسید. خودم را رساندم به محل حادثه که دیدم پیرمرد چند خط بالاتر شیرها را از توی یخچال پرت می کند توی سطل آشغال و می گوید که شیر کم چرب نداری ها؟ این شیر آشغالا چیه میارین؟ شما ملت چرا اینجوری شدین آخه؟. با عصایش هم چندبار زد توی بازوی شاگرد مغازه و گفت دفعه بعدی که اومدم شیر کم چرب داشته باش. موقع عصا زدن و خروج، زیر لب غر زد که ما انقلاب کردیم. اما اینا شیر کم چرباشو میخورن!

نظرات  (۱۱)

بلاخره کم کاری نکرده که ! انقلاب کرده هااا !
شما خودت میتونی ؟؟؟؟ نه واقعا شما خودت میتونی انقلاب کنی ؟؟؟
نمیتونی دیگه خواهر من !

:)))
خیلی کار خوبی کرده منت هم میگذاره، توقع هم داره! :))
۱۹ اسفند ۹۴ ، ۱۷:۵۶ مستر نیمــا .
مواظب باش چون ممکنه برگرده بیاد بزنه رو کله ات بگه ما انقلاب کردیم که اینا برن وبلاگ نویسی کنن:)))
:))
چه پیرمرد بی اعصابی
۱۹ اسفند ۹۴ ، ۱۵:۲۶ الهه سالاری
ههههههههه
۱۹ اسفند ۹۴ ، ۱۴:۱۸ S҉A҉H҉A҉R҉ ....
:))))
:/
۱۹ اسفند ۹۴ ، ۱۳:۲۴ زینـب خــآنم
بیچــــــــــآره راننــده  : ))))
واسه شیــر انقلاب کرده بنده خـدا ؟؟؟  : )))) ینی هلاک این توضیحات و علت و معلول گفتن ُ ربط دادن همه چیز ب هم ِ مردمم  : دی
۱۹ اسفند ۹۴ ، ۱۳:۰۰ مــــــــ. یــ.مــ
یه ایکه تو فیلم طبقه ی حساس هست که اوت یارو داماد کوچیکه ی کمالی به نامزدش زری میگه زری خانوم‌ما انقلاب کردیم بپوشون اون لامصبیا رو 
ایشون احتمالا تحت تاثیر این جای فیلم بودن
خخخخ
اعلام میکنم عاشق شخصیت این پیرمرده شدم!
به طرز عجیبی شاید پیر شدم شبیهش شدم! البته خب یکم اعصاب آرومتر
:)
دوست عزیزمون اعصاب نداشته ها :|

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی