از سرشب تا الان خواب بودم. الان هم نشستم برای خودم فکر میکنم آیا میشود کنار اون حوض شیرو عسل در بهشت  یک کانالی زد که از تویش شیرکاکائو و تکه های شکلات جاری شود؟

انگار نه انگار تا آخر اسفند باید هفت هشت تا کار تحویل بدهم، درس هم که هیچ!

آدمیزاد برای کار نکردن چه کارها که نمی کند!