سرم را میچسبانم به شیشه تاکسی و چشم هایم را میبندم و به یاد می آورم کسی میگفت" تا از انفعال خسته نشوی دست از انفعال برنمیداری" اما چه کسی میگفت؟ کجا خوانده بودم؟ از چه کسی شنیده بودم؟ کی بود؟ هفته پیش؟ ماه پیش؟ هرچه فشار می آورم هیچ تصویری از زمان و مکان به خاطرم نمیرسد. اما فقط این نیست، مدت هاست که حافظه ام ضعیف شده، دقتم هم پایین آمده. از بس که منبع اطلاعاتی زیاد شده، ولع خواندن و دانستن فرصت هضم و دسته بندی و فکر کردن را ازم گرفته، اینکه آدم پای لپ تاپ هشت تا تب( tab) باز میکند و تندتند میخواند و سرتکان میدهد و به ترتیب پیش می رود و وقتی کارش تمام میشود نمیتواند یک خلاصه کوچولو از چیزهایی که خوانده بگوید حالم را بد میکند، اینکه سرعت ارتباطات رفته بالا و آدم هیچ رقمه نمیتواند از زیر مدام در دسترس بودن دربرود خودم را از من گرفته، اینکه کسانی که دوستشان دارم اصرار دارند روزی چندساعت باهم چت کنیم و بوس و قلب و استیکر بفرستیم اما هفته ای دوبار نرویم پارک بنشینیم گَلِ هم تنهاترم کرده و آخر این که راحتی دسترسی به منابع مختلف بدون اینکه به خودم فرصت نشخوار و هضم و جذب بدهم، با همه نکات مثبتش، دارد دقت ‌و حافظه تصویری کوتاه مدتم را از من میگیرد. میترسم زیر دست و پای تکنولوژی از حرص و ولع خواستن و دانستن و دیدن و شنیدن همه چیز له شوم بدون اینکه هیچ چیزی شده باشم. باید یک فکری به حال خودم بکنم!