پیرمرد کنارِ ما رو به مردی که تازه از دستشویی بیرون آمده بود گفت" انجام دادی؟ باریکلا. احسنت! احسنت!" مرد لیوان نمونه را که داشت سرریز میکرد گذاشت روی میز، پیروزمندانه شلوارش را کشید بالا و در مقابل نگاه حسد انگیزما پنج نفر لیوان به دست منتظر، آزمایشگاه را با غرور ترک کرد. پسر پشت سرم با هیجان گفت" واقعا بعضیا تو همه چیز پشتکار دارن!".